تبليغاتX
کاش قلبم درد تنهایی نداشت


کاش قلبم درد تنهایی نداشت

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته

 

نگاهت   

پیچکی می شود

 

می پیچد دور تنم

 

بازی می کند با دستانم

 

خشک می شود روی لبانم

 

و مرا پایبند می کند

 

به نباید ها . . .

 


 

دستانم


در موهایم


گره خورده


و چشمانم


خاطراتِ مبهمی را دنبال می کرد


که دیگر
هرگز


دست یافتنی نمی نمود.

 

 

 

هلیا
سرنوشت من شايد سرنوشت سايه اي در غروب خداحافظي باشد | |


Design By : Night Skin