تبليغاتX
کاش قلبم درد تنهایی نداشت


کاش قلبم درد تنهایی نداشت

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته

 

نظرات رو تائید نکردم و نمیکنم . هر کی نظر میذاره ، واسه من بذاره

نه واسه قشنگی نوشته هاش که تایید بشه و تبلیغ از وبلاگش کنه .       

 

سالها ميگذرد

اين دگر قصه ي هر روز من است

كه مدام در پي راهي باشم

تا كه از پيچ و خمش

از همه ي خاطره ها گذر كنم......

 

 

 

هلیا
سرنوشت من شايد سرنوشت سايه اي در غروب خداحافظي باشد | |

 

نگاهت   

پیچکی می شود

 

می پیچد دور تنم

 

بازی می کند با دستانم

 

خشک می شود روی لبانم

 

و مرا پایبند می کند

 

به نباید ها . . .

 


 

دستانم


در موهایم


گره خورده


و چشمانم


خاطراتِ مبهمی را دنبال می کرد


که دیگر
هرگز


دست یافتنی نمی نمود.

 

 

 

هلیا
سرنوشت من شايد سرنوشت سايه اي در غروب خداحافظي باشد | |

 

 

دلم گرفته و به کنج این شب بی مهتاب و خاموش

تکیه زده است.

نه ستاره ها ، که همیشه مهربان بودند

و نه ماه ، با آن مهتابی زیبا

امشب نمی توانند پاسخگوی گونه های خیس من باشند.

 

 

 

 

 

من اینجا

 

وسط جهنم

 

به روز مرگی رسیدم

 

منم زوزه میکشم

 

جنازه تکه تکه میکنم

 

من همینجا

 

بهشت میسازم

 

با یاد بهشتی که

 

غریبه واسم ترسیم کرد

 

من همینجا . . .

 

من محکوم به دل باختن به یک غریبه

 

آروم آروم

 

جهنمی شدم

 

 

 

 

هلیا
سرنوشت من شايد سرنوشت سايه اي در غروب خداحافظي باشد | |


Design By : Night Skin