کاش قلبم درد تنهایی نداشت
بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
پیچکی می شود می پیچد دور تنم بازی می کند با دستانم خشک می شود روی لبانم و مرا پایبند می کند به نباید ها . . .
دستانم دلم گرفته و به کنج این شب بی مهتاب و خاموش تکیه زده است. نه ستاره ها ، که همیشه مهربان بودند و نه ماه ، با آن مهتابی زیبا امشب نمی توانند پاسخگوی گونه های خیس من باشند. وسط جهنم به روز مرگی رسیدم منم زوزه میکشم جنازه تکه تکه میکنم من همینجا بهشت میسازم با یاد بهشتی که غریبه واسم ترسیم کرد من همینجا . . . من محکوم به دل باختن به یک غریبه آروم آروم جهنمی شدم
در موهایم
گره خورده
و چشمانم
خاطراتِ مبهمی را دنبال می کرد
که دیگر هرگز
دست یافتنی نمی نمود.


| Design By : Night Skin |
